____[The Forbidden Crossing]____

تـقـاطـع مـمـنـوعـه⁷⁰

ویو رایا:
با حس خوبی از خواب بیدار شدم
نگاهی به اون طرف تخت انداختم و کوک رو ندیدم
احساس کردم یه چیزی ته دلم خالی شد
هنوز همه جا تاریک بود فکر کنم حدودا ساعت 2 یا 3 نصف شب بود
خواستم از روی تخت بلند بشم که درد عجیبی توی دلم پیچید و جای خودم بند شدم
اما هر طور شد که خودمو به راه پله رسوندم که برم پایین
با استرس اسمشو صدا زدم
-کوکک

که صدایی از آشپزخونه اومد
+بیدار شدی فسقلی؟
-اینجا بودی؟
+اوهوم

خواستم برم پایین که درد عجیبی توی دلم پیچید و دستمو به نرده گرفتم و ناله کوچیکی کردم
که البته از چشم کوک دور نموند و سریع از پله‌ها بالا اومد
+خوبی؟
-آ...آره فقط یکم دلم درد میکنه

که کاملا یهویی دستشو زیر کمرم برد و براید بغلم کرد

با کارش زدم زیر خنده و گفتم:
-تو اینقدر جنتلمن بودی من خبر نداشتم؟
+آماده باش که بیشتر هم میشه

و از پله‌ها پایین آوردم و روی کاناپه گذاشتم
+خب دراز بکش
-چرا؟
+میخوام ماساژت بدم

با حرفش لبخند ذوقی روی لبم نشست و دراز کشیدم
اونم شکمم و بدنم رو کلی ماساژ داد
که صدای شکمم بلند شد

خنده‌ای کرد و گفت:
+گشنته؟
-اوهوم(گوگولی)

+ خب این ساعت که مغازه‌ای باز نیست منم که آشپزی بلد نیستم چیکار کنم؟
-عامم نودل داریم؟
+آره فکر کنم
-خب پس همونو بریز توی آب جوش تا بخوریم
+به روی چشم فسقلی خودم

و رفت توی آشپزخونه و شروع کرد به درست کردن نودل‌ها
منم از روی کاناپه تک تک حرکاتشو زیر نظر میگرفتم
حتی تک تک نخ موهاش که جلوی صورتش ریخته بودن..
همون جوری که سرش پایین بود و مشغول درست کردن نودل‌ها بود گفت:
+اینقدر جذابم؟
.....




#رمان #فیک #تقاطع_ممنوعه #رایا #کوک #The_Forbidden_Crossing
دیدگاه ها (۲۲)

____[The Forbidden Crossing]____

____[The Forbidden Crossing]____

سلام به سیسی‌های خشگلم🙃من همون نویسنده پیج clara_tales هستم....

چند پارتی درخواستی

چند پارتی درخواستی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط